LOVE&LIFE
كد ماوس
love
پرسید:چند؟
گفتمش:دل مال تو،تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم،او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
يک شب خوب تو آسمون يک ستاره چشمک زنون
خنديد و گفت : کنارتم تا آخرش تا پاي جون ....
ستاره ي قشنگي بود آروم و ناز و مهربون ....
ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون...
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون...!؟
ماهه اومد ستاره رو دزدیدو برد نامهربون...
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون ...!!!
حالا شبا به ياد اون چشم مي دوزم به آسمون...!!!؟
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که میرفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد؟
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد
خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم
با بر افروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد
امشب ولی باران نم نم دوست داری
گفتی غزل را عاشقانه،عاشقانه
گفتی غزلهایی پر از غم دوست داری
با من بگو زیبای خوب آسمانی
با این همه آیا مرا هم دوست داری؟
سر را به زیر انداختی،چیزی نگفتی
نه،نشنوم این را که مبهم دوست داری
شعرم....شرابم....شبنمم،هر چه بخواهی
آشفته ای اینگونه درهم دوست داری؟
این زمزمه،آری،به گوشم آشنا بود
آهسته میگفتی،شنیدم،دوست داری.