تبليغاتX
LOVE&LIFE


LOVE&LIFE





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

love&life
   LOVE1


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 در ساعت: 15:20
|+|

Ghoo
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که میخواهد این قوی زیبا بمیرد
                                                                                                       زنده یاد"حمیدی شیرازی"


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 در ساعت: 14:38
|+|

flower


love



نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت: 16:2
|+|

Beauty
  love


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت: 15:46
|+|

sell
گفتمش:دل میخری؟

پرسید:چند؟

گفتمش:دل مال تو،تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم،او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود


يک شب خوب تو آسمون يک ستاره چشمک زنون

خنديد و گفت : کنارتم تا آخرش تا پاي جون ....

ستاره ي قشنگي بود آروم و ناز و مهربون ....

ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون...

اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون...!؟

ماهه اومد ستاره رو دزدیدو برد نامهربون...

 ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون ...!!!

حالا شبا به ياد اون چشم مي دوزم به آسمون...!!!؟


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت: 15:34
|+|

Nice
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که میرفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود

که در این بزم بگردید و دل شیدا برد؟

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم

با بر افروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد

همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت: 15:15
|+|

love kiss
love


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت: 14:42
|+|

you love me
گفتی شراب و شعر و شبنم دوست داری

امشب ولی باران نم نم دوست داری

گفتی غزل را عاشقانه،عاشقانه

گفتی غزلهایی پر از غم دوست داری

با من بگو زیبای خوب آسمانی

با این همه آیا مرا هم دوست داری؟

سر را به زیر انداختی،چیزی نگفتی

نه،نشنوم این را که مبهم دوست داری

شعرم....شرابم....شبنمم،هر چه بخواهی

آشفته ای اینگونه درهم دوست داری؟

این زمزمه،آری،به گوشم آشنا بود

آهسته میگفتی،شنیدم،دوست داری.


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: پنجشنبه یکم دی 1390 در ساعت: 14:32
|+|

Nice face


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: چهارشنبه سی ام آذر 1390 در ساعت: 2:42
|+|

منتظر
  منتظر


نويسنده: LOVELYBOY مورخ: چهارشنبه سی ام آذر 1390 در ساعت: 2:38
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ